| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
دلنوشته ی من
نمیدونم..... چند نفر با من هم عقیده هستن.... که عشق خیلی تغییرات میتونه ایجاد کنه.... علاقه ی شدید قلبی نمی خوانم شعار بدمو مثل آدمایی که چشمشون رو میبندنو عاشق میشن ....حرف بزنم. ولی یه چیز رو با ایمان کامل میگم.... که عشق هم زشتش:هم قشنگش میتونه خیلی آدمو عوض کنه....و من حسودی میکنم به افرادی که عشقی پاک دارن... و عشق پاک فقط در سفر ه ی عاشقی با خداست... عزیزی که واسم خیلیم عزیزه حرف جالبی میزد....و میگفت هر کس به روش خودش عاشقی با خدا رو آغاز میکنه.. درسته.... ولی ای کاش روش هامون جوری باشه که باعث تغییراتی مثبت بشه... نه منفی یا روشمون این نباشه که در لحظات دلتنگی فقط خدا:خدای ما باشه و در اوج شادی خدا:خدایی غریبه برای ما. "بر سر عاشقییم با خدا می مانم ...تا معشوقه ام بهترین تغییرات را برایم رقم بزند" آره قبول دارم...... شرمندم.... این مطلبم کمی نا مرتب بود.... ولی هر چه بود حرف دل بود و بس.
|+| نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه 30 شهریور1388 و ساعت 8:40 بعد از ظهر |
دوری
من و تنهایی و غم هر سه بی تاب توییم پس کجایی ای دوست؟ قلب من سوخت در این آتش غم..... دگر از عشق تو باید گذشت؟ نه..... سخن یاوه چرا گویم من...
|+| نوشته شده توسط نازنین در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 6:18 بعد از ظهر |
جمعه ی به یاد ماندنی
سلام به دوستان گلم..... جاتون خالی ...این جمعه. من و ۶۰ نفر از دوستان عزیز خطاط به همت استادمون در نمایشگاه بین المللی اصفهان... تونستیم با خودکار و به خط نستعلیق..قران رو بنویسیم...واقعا رویایی بود... نمیدونم تو اخبار ما رو دیدین یا نه... از ۸ صبح تا دمه افطار...... تازه جالبیش این بود که .. من اگه خدا قبول کنه تو ماه رمضون دارم قران رو ختم میکنم.... دقیقا همون جزی که باید اون روز میخوندم... با قسمتی که باید مینوشتم یکی شد... ان شاالله درست بشه.. هدیه میدیم به آستان قدس رضوی....
|+| نوشته شده توسط نازنین در شنبه 14 شهریور1388 و ساعت 2:3 بعد از ظهر |
حرف سبز
حرف سبز حرفی از قلب ترک خورده ی عاشق دارم راز پنهان و غمی از دل تنها دارم فرصتی نیست که گویم همه را در یک بیت ساز بشکسته و قلبی ز تمنا دارم بغض من را نتوان در لب خندانم دید زپس بغض نهان کرده...چه در دل دارم!!!؟ " من همیشه یه نکته در شعر هام هست.... دوست دارم بدونم شما هم فهمیدین یا نه!؟" |+| نوشته شده توسط نازنین در سه شنبه 10 شهریور1388 و ساعت 3:7 بعد از ظهر |
تو
می دانم چنان درگیر در خویشی که نشنیدی صدایم را نمی دانم چرا اینگونه در بندم در این دنیا ی وانفسا |+| نوشته شده توسط نازنین در پنجشنبه 5 شهریور1388 و ساعت 1:9 قبل از ظهر |
صبح
ثانيه خوابيده، پنجره در تپشش لرزيده ، ماه در خانه ی خود ، رنگ پريده من عاشق بی صدا ، سر سجاده ی عشق غم ديده. نفس شقايق از باد سحر می زند وپا به پای عوض رنگ فلک ، می شکند. من نگاهم رود آن سوی که خورشيد در آيد ز فلک ، من نگاهم نرود سمت خموشيه قمر. |+| نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه 2 شهریور1388 و ساعت 0:31 قبل از ظهر |
آینه
تا بحال توجه کردین که آینه چه کالای جالب و با ارزشیه... اگه یکم دقت کنی میفهمی که چه با ارزشه.... چه چیز هایی در درون دلش هست و به زبون نمیاره... چه افراد ی خودشون رو توش دیدن و حالا نیستن...مثل یه همدم که عیب هاتو میبینه ... بهت میگه... ولی به کسی نمیگه. دوست خوبی هم هست.... اگه بش بخندی بهت میخنده... اگه اخم کنی بهت اخم میکنه... اگه گریه کنی باهات گریه میکنه.... جالبه ها...نه!!! کاش همه ماها یه جورایی آینه بودیم... حتی اگه میشکستیم ولی باز هم کارایی مون رو از دست نمیدادیم.. مثل آینه... که اگه هم شکست ولی بازم میشه توش خودمون رو ببینیم. آینه باش عزیز....نه شیشه که اگه هم شکست دیگه هیچ فایده ایی نداره جز زخم کردن...
|+| نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه 26 مرداد1388 و ساعت 3:52 بعد از ظهر |
سخن عشق
چقدر سخته کسی رو دوست داشته باشی و نتونی بگی.... وای .... چقدر سخته... من نمیتونم درک کنم که آدم کسی رو دوست داشته باشه ولی نتونه بگه... مگه میشه... نه نه... اصلا قبول ندارم.... از روی غرور نگفتن اصلا درست نیست... اینجوری معلومه که اون و دوست نداشته , مگر نه بهش میگفت. جالبه ها.... بی نهایت کسی رو بخوای ,عاشق شده باشی, ولی طرف ندونه....آره این یه قلم رو قبول دارم, بعضی ها تا میفهمن که دوستشون داری میزارن ,میرن.... ولی یه خوبی داره.. که میفهمی اون فرد ارزش دوست داشتن رو نداشته. نمیدونم چرا؟ ولی حس میکنم افرادی که کسی رو دوست دارن و نمیتونن بگن, یه جورایی میترسن... از خودشون مطمئن نیستن... همین هم میشه که تنهای تنهان.. خدایا به من توانی بده که به هنگام دوست داشتن,از بیان آن صرف نظر نکنم. |+| نوشته شده توسط نازنین در شنبه 24 مرداد1388 و ساعت 11:57 قبل از ظهر |
؟؟؟سابقه کاری؟؟؟
-) بله .... تمام مدارکتون کامله..... شما از فردا صبح میتونید بیاین سر کار.... فقط این برگه سابقه کاریتون کجاست؟؟؟ تو مدارکتون نبود!!!! -) سابقه کاری؟؟؟؟؟ من واسه اولین باره که میخوام برم سر کار!!!!!!!! باید یه جا برم که بشه سابقه؟؟ -) ما نمی تونیم اولین جا برای سابقه شما باشیم.... شرمنده.... منصرف شدم..... نفر بعدی لطفا... -)یعنی چی؟ شما که گفتین فردا بیام سر کار!!! -)خانم وقت منو نگیر.... اون مال وقتی بود که فکر کردم سابقه کاری دارین.... نفر بعدی..... بله.... این مکالمه یا واسه خودتون پیش اومده یا از کسی شنیدین.... خیلی مسخرست... آخه یکی بگه: عزیز, تا من جایی شروع به کار نکنم از کجا سابقه کاری بیارم.... ای بابا..یا اون پسر دایی یا دختر خاله ات هم سابقه کاری بهت نشون دادن؟اینه نشان عدالت؟ تو این دوره و تو این دولت با عدالت ما... این شرایط زیاد هم نامعقول نیست... |+| نوشته شده توسط نازنین در سه شنبه 20 مرداد1388 و ساعت 3:59 بعد از ظهر |
ولادت عزیز خدا
...یا امام زمان مددی... |+| نوشته شده توسط نازنین در جمعه 16 مرداد1388 و ساعت 5:21 بعد از ظهر |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
شهریور 1388مرداد 1388 تیر 1388 پيوندها
از کوچه باغ تا کوچ باغیادداشت های مهدی بامداد خمار کسی که مثه هیشکی نیس خاطرات من یادداشت های تنهایی بغض گرفته HELO 2009 ...دلتنگی هایم باخدا کلبه حسین وکیلی زارچ آوای من آخرین بازمانده مازیار سعید شبگرد جام شکسته شاعر حسرت روزگار غریبیست نازنین عشق من فریبای من رایحه پاتوق مهندسان نقشه برداری87 قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |